پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

خانه بر دوشم پریشان کو وطن دارد مرا

بر جنون تکلیف چاک پیرهن دارد مرا

غنچه گل نیستم تا از نسیمی وا شوم

روزگار رفته سر در پیرهن دارد مرا

حلقه بزم است طوق بندگی بر گردنم

من غلام آن که دور از انجمن دارد مرا

نیست جز زاغ و زغن در آشیان بلبلان

باغبان بیهوده تکلیف چمن دارد مرا

همچو مرغ بیضه از پرواز کردن مانده ام

بی پر و بالی گرفتار وطن دارد مرا

سیر باغ آرزو کردن ندارد اعتبار

دیدن گل خار دیوار چمن دارد مرا

می دهد خضر حیات از عالم آبم هراس

این بیابان گرد قصد ره زدن دارد مرا

گردباد از بی سرانجامی نمی گردد قرار

تنگدستی های دوران بی وطن دارد مرا

سیدا در صحبت نادان شود دانا خموش

خامه کوته زبان دور از سخن دارد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵مرغ بی بالم گلستان کی هوس باشد مرا
  2. شمارهٔ ۸۶ناله کردن بر سر کویش هوس باشد مرا
  3. شمارهٔ ۸۷سبزه خطش کشیده در کنار آئینه را
  4. شمارهٔ ۸۸در نظر روزی که آرد آن نگار آئینه را
  5. شمارهٔ ۸۹هر که آرد در نظر آن پر حجاب آئینه را
  6. شمارهٔ ۹۰خانه بر دوشم دو زانو متکا باشد مرا
  7. شمارهٔ ۹۱ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوش‌ها
  8. شمارهٔ ۹۲غنچه دارم در بغل گر مشت زر باشد مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.