پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ما

پیرهن در خون خود آلوده می پوشیم ما

پیش ما ای شمع لاف صحبت آرایی مزن

صد زبان داریم همچون شانه خاموشیم ما

بال قمری سرو را باشد حصار عافیت

یار در هر جا بغل بگشاید آغوشیم ما

از صفای سینه بی کینه گوهر می کنیم

چون صدف یک قطره آبی که می نوشیم ما

روزها چون سایه همراهیم هر جا می رویم

شب چو می گردد ز یاد او فراموشیم ما

در لباس شبروی کردست پنهان خویش را

داغ داغ از دست آن ماه سیه پوشیم ما

می پرستانیم از سودای فردا فارغیم

هر چه با ما می دهند امروز می نوشیم ما

پاس خاطر داری ای آئینه از ما یاد گیر

عیب های خلق می بینیم و می پوشیم ما

سیدا جز شکوه نبود پیشه بازار گیر

نیست توفیری به هر کاری که می کوشیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها
  2. شمارهٔ ۶۴ای بهار لطف تو آبروی بستان‌ها
  3. شمارهٔ ۶۵بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجا
  4. شمارهٔ ۶۶به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
  5. شمارهٔ ۶۷خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
  6. شمارهٔ ۶۸خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
  7. شمارهٔ ۶۹در آغوشم چو می‌آیی میان بهر خدا بگشا
  8. شمارهٔ ۷۰از خزان محفوظ کن یارب گلستان مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.