پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

ای بهار لطف تو آبروی بستان‌ها

از تو دامن پر گل خار در بیابان‌ها

ای کبابت ابراهیم وی هلاکت اسماعیل

مستعد قربانی در تن همه جان‌ها

صبح صادق و کاذب بر در تو می‌آیند

بر امید احسانت پهن کرده دامان‌ها

چشم بر رهت دارند کوچه‌باغ‌ها امروز

از دوروی صف بسته در چمن خیابان‌ها

ساغر تهیدستی عمر می‌کند افزون

چرخ سرنگون کاسه بگذرانده دوران‌ها

ساغر گل از شبنم چشمه حیات آمد

سروها خضرگویان در کنار بستان‌ها

قصر روزگار آخر خاک بر سرت ریزد

چند سازی ای غافل خواب زیر ایوان‌ها

زلف دلبران گردد بر رگ زمین پیوند

عاقبت شود پامال سبزهای مژگان‌ها

دشمنان عاجز را پایمال نتوان کرد

ترکش پر از تیر است شیر را نیستان‌ها

کشکشان سوی لیلی برده عشق مجنون را

طوق بندگی باد چاک در گریبان‌ها

سیدا خط و زلفش قصد دیدنت دارند

خانه را بکن جاروب آمدند مهمان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
  2. شمارهٔ ۶۷خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
  3. شمارهٔ ۶۸خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
  4. شمارهٔ ۶۹در آغوشم چو می‌آیی میان بهر خدا بگشا
  5. شمارهٔ ۷۰از خزان محفوظ کن یارب گلستان مرا
  6. شمارهٔ ۷۱ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را
  7. شمارهٔ ۷۲خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا
  8. شمارهٔ ۷۳یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.