پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها

پریشان کرد صحرای جنونم مغز در سرها

ز خون تشنگان میخانه دشت کربلا باشد

چو سرهای شهیدان خاک می لیسند ساغرها

نباشد بهره از اموال خود دنیاپرستان را

صدف را تر نمی گردد گلو از آب گوهرها

نشان از کعبه مقصود دهد انگشت مکتوبم

شکسته در تلاش نامه ام بال کبوترها

ز چشمم بسته رخت هستی خود خواب آسایش

کف پهلوی من سیلی زند بر روی بسترها

به عالم کار می سازند اهل جود سایل را

همین آواز می آید به گوش از حلقه درها

منه در زیر گردون سیدا پهلوی راحت را

چه آساید کسی در سایه این کهنه منظرها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجا
  2. شمارهٔ ۶۶به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
  3. شمارهٔ ۶۷خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
  4. شمارهٔ ۶۸خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
  5. شمارهٔ ۶۹در آغوشم چو می‌آیی میان بهر خدا بگشا
  6. شمارهٔ ۷۰از خزان محفوظ کن یارب گلستان مرا
  7. شمارهٔ ۷۱ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را
  8. شمارهٔ ۷۲خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.