پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

به گلشن چون برافروزد ز می رخسار چون گل را

کند فواره خون غنچه منقار بلبل را

به گیسوی عبیرافشان اگر در گلستان آید

به رگهای زمین پیوند سازد شاخ سنبل را

کند چون موم شمع صبر استغنای خوبان را

سر تسلیم می ریزد دم تیغ تغافل را

ز کنج خانه دیگر پای در میخانه نگذارم

به دست آورده ام دامان مینای توکل را

نگه دارد خدا از سیل آفت خاکساران را

نباشد هیچ نقص از جوش دریا سایه پل را

جهان یک کوچه باغ زخم شد از خنجر نازت

نگاهت چند بندد بر کمر تیغ تغافل را

ز عکس سایه من کوه ماند بر زمین پهلو

شکسته دستبوس پنجه ام دوش تحمل را

به راز خویش نتوان ساختن محرم دورویان را

نگه دار از زبان شانه ای مشاطه کاکل را

تماشای چمن ای سیدا بی یار اگر باشد

نگه در دیده میل آتشین داند رگ گل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴ای بهار لطف تو آبروی بستان‌ها
  2. شمارهٔ ۶۵بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجا
  3. شمارهٔ ۶۶به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
  4. شمارهٔ ۶۷خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
  5. شمارهٔ ۶۸خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
  6. شمارهٔ ۶۹در آغوشم چو می‌آیی میان بهر خدا بگشا
  7. شمارهٔ ۷۰از خزان محفوظ کن یارب گلستان مرا
  8. شمارهٔ ۷۱ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.