پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را

به بازوی پر پروانه بستم نامه خود را

چو گل در قلزم خون زد مرا سودای عریانی

به شاخ شعله آخر پهن کردم جامه خود را

درین گلشن دماغم خشک شد از بوی نومیدی

کشیدم در گریبان غنچه آسا شامه خود را

یکی بهر خدا ننهاده یی بر خاک پیشانی

بزن ای زاهد اکنون بر زمین عمامه خود را

چو شمع ای سیدا از هستی خود چشم پوشیدم

به یک مژگان زدن بر هم زدم هنگامه خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
  2. شمارهٔ ۶۹در آغوشم چو می‌آیی میان بهر خدا بگشا
  3. شمارهٔ ۷۰از خزان محفوظ کن یارب گلستان مرا
  4. شمارهٔ ۷۱ز داغ دل مزین ساختم پروانه خود را
  5. شمارهٔ ۷۲خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا
  6. شمارهٔ ۷۳یارب از دارالشفای خود دوایی ده مرا
  7. شمارهٔ ۷۴دل را اسیر دام بلا می کنیم ما
  8. شمارهٔ ۷۵ای چمن آرا خزان گشتم بهاری ده مرا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.