پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را

گردباد آه می سازم چراغ خانه را

می کند عشاق را سنگ فلاخن کوی تو

جوش سودای تو گرداند سر دیوانه را

تا به زلفت ره نیابد دست غماز نسیم

می کنم خار سر دیوار کویت شانه را

ساغر ما را زدی چون لاله بر خاک سیاه

کرده چشم باده نوشت سرمه دان پیمانه را

ای فلک بر روزیی ما تنگ چشمی ها مکن

سهل باشد از دهان مور بردن دانه را

کلک خود را بعد از این در زیر سر نه سیدا

متکای خویش کن شاخ گل افسانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲به گلشن چون برافروزد ز می رخسار چون گل را
  2. شمارهٔ ۶۳غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها
  3. شمارهٔ ۶۴ای بهار لطف تو آبروی بستان‌ها
  4. شمارهٔ ۶۵بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجا
  5. شمارهٔ ۶۶به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
  6. شمارهٔ ۶۷خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
  7. شمارهٔ ۶۸خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
  8. شمارهٔ ۶۹در آغوشم چو می‌آیی میان بهر خدا بگشا
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.