پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

خاک مجنون داد تا بر باد آه سرد ما

خواهد آمد خانه خیز اکنون به صحرا گرد ما

کهربا در دست ما کی می تواند آب ریخت

می کشد بی آبرویی پیش رنگ زرد ما

کوه خواهد جست همچون نبض بیماران ز جا

گر به پشت او گذارد بار خود را درد ما

لشکر ما خاکساران را به چشم کم مبین

شهسواری هست پنهان در میان گرد ما

سیدا با دردمندان دیار معرفت

اشک سرخ و چهره کاهیست راه آورد ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ما
  2. شمارهٔ ۶۲به گلشن چون برافروزد ز می رخسار چون گل را
  3. شمارهٔ ۶۳غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها
  4. شمارهٔ ۶۴ای بهار لطف تو آبروی بستان‌ها
  5. شمارهٔ ۶۵بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجا
  6. شمارهٔ ۶۶به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
  7. شمارهٔ ۶۷خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
  8. شمارهٔ ۶۸خداوندا مده از جوی غفلت آب تاکم را
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.