پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی

محتشم کاشانی

غزلیات

۶۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۲ از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
  3. شمارهٔ ۱۸۳ آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
  4. شمارهٔ ۱۸۴ جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
  7. شمارهٔ ۱۸۷ بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد
  8. شمارهٔ ۱۸۸ اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
  9. شمارهٔ ۱۸۹ اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
  10. شمارهٔ ۱۹۰ چو ممکن نیست کان مه پاسبان محفلم سازد
  11. شمارهٔ ۱۹۱ چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
  12. شمارهٔ ۱۹۲ خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
  13. شمارهٔ ۱۹۳ چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
  14. شمارهٔ ۱۹۴ چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
  15. شمارهٔ ۱۹۵ به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
  16. شمارهٔ ۱۹۶ خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
  17. شمارهٔ ۱۹۷ زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
  18. شمارهٔ ۱۹۸ گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
  19. شمارهٔ ۱۹۹ ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
  20. شمارهٔ ۲۰۰ به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
  21. شمارهٔ ۲۰۱ بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  22. شمارهٔ ۲۰۲ هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
  23. شمارهٔ ۲۰۳ هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
  24. شمارهٔ ۲۰۴ دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
  25. شمارهٔ ۲۰۵ دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
  26. شمارهٔ ۲۰۶ چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
  27. شمارهٔ ۲۰۷ کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
  28. شمارهٔ ۲۰۸ دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
  29. شمارهٔ ۲۰۹ گه رفتن آن پری‌رو به وداع ما نیامد
  30. شمارهٔ ۲۱۰ زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند
  31. شمارهٔ ۲۱۱ یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند
  32. شمارهٔ ۲۱۲ ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند
  33. شمارهٔ ۲۱۳ بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند
  34. شمارهٔ ۲۱۴ یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
  35. شمارهٔ ۲۱۵ یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند
  36. شمارهٔ ۲۱۶ دی همایون خبری مژده دهانم دادند
  37. شمارهٔ ۲۱۷ عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
  38. شمارهٔ ۲۱۸ حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
  39. شمارهٔ ۲۱۹ گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
  40. شمارهٔ ۲۲۰ بلا به من که ندارم غم بقا چکند
  41. شمارهٔ ۲۲۱ گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
  42. شمارهٔ ۲۲۲ آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
  43. شمارهٔ ۲۲۳ چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
  44. شمارهٔ ۲۲۴ هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
  45. شمارهٔ ۲۲۵ خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
  46. شمارهٔ ۲۲۶ چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
  47. شمارهٔ ۲۲۷ عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
  48. شمارهٔ ۲۲۸ عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  49. شمارهٔ ۲۲۹ لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  50. شمارهٔ ۲۳۰ آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  51. شمارهٔ ۲۳۱ آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  52. شمارهٔ ۲۳۲ دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  53. شمارهٔ ۲۳۳ رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
  54. شمارهٔ ۲۳۴ ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
  55. شمارهٔ ۲۳۵ دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
  56. شمارهٔ ۲۳۶ امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
  57. شمارهٔ ۲۳۷ دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
  58. شمارهٔ ۲۳۸ همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
  59. شمارهٔ ۲۳۹ دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
  60. شمارهٔ ۲۴۰ گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود

متن اشعار به نقل از گنجور.