پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند

دشمنان سر باختند و دوستان جان یافتند

مژده را شد بال و پر پیدا که موران ضعیف

قوت عنقا ز تشریف سلیمان یافتند

رنج بیماران مرفوع الطمع را باد برد

کز مسیحا نسخهٔ پر فیض درمان یافتند

ز آفتاب فتنه گشتند ایمن از دوران که باز

خویش را در سایه دارای دوران یافتند

دست سلطان را قوی کردند ارباب دعا

فتنه را با ملک چون دست و گریبان یافتند

کرد بی زحمت در انگشت سلیمان دست غیب

در سواد ملک آن خاتم که دیوان یافتند

مرغ اقبالی که دیر از ناز می‌آمد فرود

آخر از نصرت تو را بر بام ایوان یافتند

بر زمین بارند آمین بس که اهل آسمان

محتشم را بهر این دولت دعا خوان یافتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
  2. شمارهٔ ۲۱۸حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
  3. شمارهٔ ۲۱۹گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
  4. شمارهٔ ۲۲۰بلا به من که ندارم غم بقا چکند
  5. شمارهٔ ۲۲۱گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
  6. شمارهٔ ۲۲۲آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
  7. شمارهٔ ۲۲۳چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
  8. شمارهٔ ۲۲۴هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.