پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند

شرط عشق است که اول دل و دین دربازند

آن چه جان دو جهان افکند آسان بگرو

نرد شوخی است که خوبان سمنبر بازند

ز دیاری که ز یاد از همه می‌باید باخت

حکم ناز است که طایفه کمتر بازند

بر سر داد محبت که حسابی دگرست

بی‌حسابست که تا سر بود افسر بازند

نرد دعویست که چون عرصه شود تنگ آنجا

سروران افسر و بی‌پا و سران سر بازند

بندی شش جهتم فرد چو آن مهرهٔ نرد

کش جدا در عقب عقده ششدر بازند

هست در عشق قماری که حرج نیست در آن

گرچه بر روی مصلای پیامبر بازند

محتشم نرد ملاقات بتان باعشاق

هست خوش خاصه کز افراط مکرر بازند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
  2. شمارهٔ ۲۲۰بلا به من که ندارم غم بقا چکند
  3. شمارهٔ ۲۲۱گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
  4. شمارهٔ ۲۲۲آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
  5. شمارهٔ ۲۲۳چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
  6. شمارهٔ ۲۲۴هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
  7. شمارهٔ ۲۲۵خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
  8. شمارهٔ ۲۲۶چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.