پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند

دعا کنم من و گویم خدا قبول کند

فشاند آن که ز ما آستین رد به دو کون

کجا نیاز من بینوا قبول کند

ز روی ساعد سلطان پریده شهبازی

چگونه طعمه ز دست گدا قبول کند

در خز این درد و دوا چه بگشایند

که غیر بی جگر آنجا دوا قبول کند

بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض

حریف عشق بلاشک بلا قبول کند

مکن قبول ز کس دعوی محبت پاک

که درد را بگذارد دوا قبول کند

اگر قبول کند مرد هر کجا دردیست

کسی که درد ندارد کجا قبول کند

فقیه قابل عفو و فقیر نا قابل

ازین میانه کرم تا که را قبول کند

شوم چو محتشم از مقبلان راه خدا

گرم به بندگی آن بی‌وفا قبول کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
  2. شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  3. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  4. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  5. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  6. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  7. شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
  8. شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.