پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند

به که نابود به شمشیر جفای تو شوند

همه جای تو چه رخسار تو واقع شده‌اند

سیر واقع ز تماشای کجای تو شوند

خوش ادا میکنی ای شوخ اداهای مرا

خوش ادایان همه قربان ادای تو شوند

هم بر آن ساده‌دلان خنده سزد هم گریه

که اسیر تو به امید وفای تو شوند

داری آن حوصله کز جان روی گر به نیاز

پادشاهان جهان جمله گدای تو شوند

دیده نمناک نگردانی اگر تشنه لبان

همه در دشت هوش کشته برای تو شوند

محتشم وای بر آن قوم که بر بستر ناز

در دل شب هدف تیر دعای تو شوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
  2. شمارهٔ ۲۳۵دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
  3. شمارهٔ ۲۳۶امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
  4. شمارهٔ ۲۳۷دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
  5. شمارهٔ ۲۳۸همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
  6. شمارهٔ ۲۳۹دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
  7. شمارهٔ ۲۴۰گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود
  8. شمارهٔ ۲۴۱مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.