پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود

ز دیده رفت و مرا سوخت این چه رفتن بود

مرا کشنده‌ترین ورطهٔ محل وداع

سرشگ رانی آن سر پاکدامن بود

فکند چشم حسودم جدا ز دوست چه دوست

یکی که مایهٔ رشگ هزار دشمن بود

کشید روز به شامم چه شام آن که درو

ستارهٔ سحر روز مرگ روشن بود

وزید باد فراقی چه باد آنکه ز دهر

برندهٔ من بر باد رفته خرمن بود

رسید سیل فنائی چه سیل آن که رهش

به مامن من مجنون دشت مسکن بود

برآمد ابر بلائی چه ابر آن که نخست

ترشحش ز برای خرابی من بود

چو یار گرم سفر شد اگرچه شمع صفت

به باد می‌شد ازو هر سری که بر تن بود

بسوخت محتشم اول که از سپاه فراق

ستیزه یزک اندروی آتش افکن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود
  2. شمارهٔ ۲۴۴دی به شیرین‌عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود
  3. شمارهٔ ۲۴۵دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
  4. شمارهٔ ۲۴۶یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
  5. شمارهٔ ۲۴۷جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود
  6. شمارهٔ ۲۴۸در شکار امروز صید آهوان او که بود
  7. شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
  8. شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.