پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود

آن که صد مشکلش از زلف تو نگشاد که بود

غیر من کز تو به پابوس سگان خورسندم

آن که روئی به کف پای تو ننهاد که بود

جز دل من که فلک بسته به رو راه نشاط

آن که بر وی دری از وصل تو نگشاد که بود

بعد حرمان من نامهٔ سیاه آن که به تو

برگ سبزی و پیامی نفرستاد که بود

تا بریدی ز من ای گنج مراد آنکه نساخت

دل ویران به ملاقات تو آباد که بود

جز من تنگ دل ای خسرو شیرین دهنان

عمرها از تو به جان کندن فرهاد که بود

جز تو در ملک دل محتشم ای شوخ بلا

آن که داد ستم و جور و جفا داد که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
  2. شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
  3. شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
  4. شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا
  5. شمارهٔ ۲۵۳دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود
  6. شمارهٔ ۲۵۴آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود
  7. شمارهٔ ۲۵۵باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود
  8. شمارهٔ ۲۵۶آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.