پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

در شکار امروز صید آهوان او که بود

وانکه تیر غمزه می‌خورد از کمان او که بود

مردمی با مردم آهو شکار او که کرد

جان فشان پیش خدنگ جانستان او که بود

از هواداران نگهبان سپاه او که گشت

وز وفاداران نگهدار سگان او که بود

تیر مژگان در کمان ابروان چون می‌نهاد

در میان جان هدف ساز نشان او که بود

کشتکان چو بستهٔ فتراک خوبان می‌شدند

زان میان دلبسته موی میان او که بود

شب که از جولان عنان برتافت همچون آفتاب

در رکاب او که رفت و همعنان او که بود

محتشم چون از سگان افتاد امشب جدا

آن که در افغان نیامد از فغان او که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
  2. شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
  3. شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا
  4. شمارهٔ ۲۵۳دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود
  5. شمارهٔ ۲۵۴آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود
  6. شمارهٔ ۲۵۵باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود
  7. شمارهٔ ۲۵۶آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود
  8. شمارهٔ ۲۵۷از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.