پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود

بردش به بند خانهٔ زلف سیاه خود

از راه نارسیده شهنشاه عشق او

عالم به باد داده ز گرد سپاه خود

گردید عام نشاء عشق آن چنانکه یافت

آثار آن چرنده در آب و گیاه خود

زان همنشین ستاره که می‌تابد از زمین

شرمنده است چرخ ز خورشید و ماه خود

زان شد بلند آتش رسوائیم که دوش

نوعی ندیدمش که کنم ضبط آه خود

یک شهر شد به باد دو روزی خدای را

خالی کن از نظار گیان جلوه‌گاه خود

خوش آن که خود بکشتم آئینی و بعد قتل

نسبت کنی به مدعی من گناه خود

ذوق مرا پیاپی اگر از جفای خویش

هم خود شوی ز جانب من عذرخواه خود

خواهی که دامنت رهد از چنگ محتشم

بردار زود خار وجودش ز راه خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
  2. شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا
  3. شمارهٔ ۲۵۳دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود
  4. شمارهٔ ۲۵۴آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود
  5. شمارهٔ ۲۵۵باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود
  6. شمارهٔ ۲۵۶آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود
  7. شمارهٔ ۲۵۷از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود
  8. شمارهٔ ۲۵۸اگر شراب خوری صد جگر کباب شود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.