پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود

تن به جا می‌ماند و دل همره جان می‌رود

باز جیبی چاک خواهم زد که دستم هر زمان

بی‌خود از وسواس دل سوی گریبان می‌رود

باز خواهم در خروش آمد که وقت حرف صوت

بر زبان نطقم اول آه و افغان می‌رود

باز خواهم غوطه زد در خون که از بحر درون

سوی چشمم ابر خون باری شتابان می‌رود

باز دست از دیده خواهم شست گز عیب کسان

می‌کند ایما که آن یوسف ز کنعان می‌رود

باز محکم می‌شود با درد پیمان دلم

کاینچنین بردم گمان کان سست پیمان می‌رود

باز لازم شد وداع جان که هردم هاتقی

با دلم آهسته می‌گوید که جانان می‌رود

باز درخواب پریشان دیدنم شب تا به روز

چون نباشم کز کف آن زلف پریشان می‌رود

محتشم در عشق رفت آن صبر و سامانی که بود

بخت اکنون از من بی‌صبر و سامان می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود
  2. شمارهٔ ۲۵۸اگر شراب خوری صد جگر کباب شود
  3. شمارهٔ ۲۵۹پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود
  4. شمارهٔ ۲۶۰چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود
  5. شمارهٔ ۲۶۱چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود
  6. شمارهٔ ۲۶۲حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود
  7. شمارهٔ ۲۶۳رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید
  8. شمارهٔ ۲۶۴صبا از کشور آن پاکدامان دیر می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.