پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید

سری کز بی سرانجامی به سامان دیر می‌آید

به پیراهن دریدن تا به دامان می‌رود دستم

ز ضعفم چاک پیراهن به دامان دیر می‌آید

صبا جنبید و میدان رفته شد یارب چرا این سان

به جولان آن سوار گرم جولان دیر می‌آید

دل و جان از حسد در آتش انداز انتظار او

سپه جمعست میدان گرم و سلطان دیر می‌آید

از آن سو صد بشارتها فغان دادند زین جانب

به استقبال جانهم رفت و جانان دیر می‌آید

دلم بهر نگاه آخرین هم می‌تپد آخر

که شد پیمانه پر آن سست پیمان دیر می‌آید

طبیب محتشم را نیست در عالم جز این عیبی

که بر بالین بیماران هجران دیر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید
  2. شمارهٔ ۲۶۶سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
  3. شمارهٔ ۲۶۷به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
  4. شمارهٔ ۲۶۸ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید
  5. شمارهٔ ۲۶۹قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
  6. شمارهٔ ۲۷۰غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید
  7. شمارهٔ ۲۷۱ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید
  8. شمارهٔ ۲۷۲گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.