پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

صبا از کشور آن پاکدامان دیر می‌آید

ز یوسف بوی پیراهن به کنعان دیر می‌آید

سواری تند در جولان و شوری نیست در میدان

چرا آن شهسوار افکن به میدان دیر می‌آید

مگر از سیل اشگم پای قاصد در گلست آنجا

که سخت این بار از آن راه بیابان دیر می‌آید

همانا باد هم خوش کرده منزلگاه جانان را

که بر بالین این بیمار گریان دیر می‌آید

تو را انگشت همدم کافت جان تو زود آمد

مرا این می‌کشد کان آفت جان دیر می‌آید

برای میهمانی می‌کنم دل را کباب اما

دلم بسیار می‌سوزد که مهمان دیر می‌آید

تو داری محتشم ز آشوب دوران کلفتی منهم

دلی پر غصه کان آشوب دوران دیر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
  2. شمارهٔ ۲۶۷به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
  3. شمارهٔ ۲۶۸ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید
  4. شمارهٔ ۲۶۹قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
  5. شمارهٔ ۲۷۰غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید
  6. شمارهٔ ۲۷۱ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید
  7. شمارهٔ ۲۷۲گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید
  8. شمارهٔ ۲۷۳خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.