پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید

بلی حال دگر دارد سخن کز روی درد آید

چنان خو کرده با دردش دل اندوهگین من

که روزی صد ره از راحت گریزد سوی درد آید

نجات از درد جستن عین بی دردیست می‌دانم

کزو هر ساعتی درد دگر بر روی درد آید

ره غمخانهٔ من پرسد از اهل نیاز اول

ز ملک عافیت هرکس به جستجوی درد آید

مبادا غیر زانوی وصالش عاقبت بالین

سری کز هجر یاری بر سرزانوی درد آید

به قدر سوز بخشد سوز بی دردان دوران را

به دل هر ناوکی کز قوت بازوی درد آید

چنان افسرده است ای دل ملال آباد بی دردی

که روزی محتشم صدره بسیر کوی درد آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید
  2. شمارهٔ ۲۶۹قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
  3. شمارهٔ ۲۷۰غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید
  4. شمارهٔ ۲۷۱ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید
  5. شمارهٔ ۲۷۲گر از درج دهانش دم زنم از من به تنگ آید
  6. شمارهٔ ۲۷۳خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید
  7. شمارهٔ ۲۷۴به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید
  8. شمارهٔ ۲۷۵به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آید
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.