پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

حسن را گر ناز او کالای دکان می‌شود

زود نرخ جان درین بازار ارزان می‌شود

طبع آلایش گزینی کادم بیچاره داشت

جبرئیل از پرتوش آلوده دامان می‌شود

صبر بی‌حاصل که جز عشق و مشقت هیچ نیست

یک هنر دارد کزو جان دادن آسان می‌شود

شد سرای دل خراب و یافت قصر جان شکست

این زمان خود رخنه در بنیاد ایمان می‌شود

سینه چاکانرا چه نسبت با کسی کز نازکی

نیم چاکی گاه گاهش در گریبان می‌شود

می‌شود صیاد پنهان می‌کند آن گاه صید

می‌کند آن ماه صید آن گاه پنهان می‌شود

ور خورد در ظلمت از دست کسی آب حیات

پس بداند کان منم بی شک پشیمان می‌شود

گفتمش بر قتل فرمان کن از دردم به جان

خنده زد کاین خود نخواهد شد ولی آن می‌شود

محتشم یا گریه را رخصت مده یا صبر کن

تا منادی در دهم کامروز طوفان می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴صبا از کشور آن پاکدامان دیر می‌آید
  2. شمارهٔ ۲۶۵به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید
  3. شمارهٔ ۲۶۶سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
  4. شمارهٔ ۲۶۷به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
  5. شمارهٔ ۲۶۸ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید
  6. شمارهٔ ۲۶۹قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
  7. شمارهٔ ۲۷۰غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید
  8. شمارهٔ ۲۷۱ازین لیلی و شانم خاطر ناشاد نگشاید
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.