پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود

کین من از دل تو عنان تاب می‌شود

گفتی که آتشت بنشانم به آب تیغ

تا تیغ میکشی دل من آب می‌شود

در مجلسی که باده باغیار می‌دهی

خون جگر حوالهٔ احباب می‌شود

از روی سیمگون چو سحر پرده می‌کشی

مه بر فلک ز شرم تو سیماب می‌شود

در طاعت از تواضعت اندیشهٔ جواب

جنبش فکن در ابروی محراب می‌شود

آن وعدهٔ دروغ تو هم گه گهی نکوست

کارام بخش عاشق بی‌تاب می‌شود

از بخت تیره هرچه طلب کرد محتشم

چون کیمیای وصل تو نایاب می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳رهی دارم که از دوری به پایان دیر می‌آید
  2. شمارهٔ ۲۶۴صبا از کشور آن پاکدامان دیر می‌آید
  3. شمارهٔ ۲۶۵به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید
  4. شمارهٔ ۲۶۶سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید
  5. شمارهٔ ۲۶۷به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
  6. شمارهٔ ۲۶۸ز خانه ماه به ماه آفتاب من بدر آید
  7. شمارهٔ ۲۶۹قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید
  8. شمارهٔ ۲۷۰غمزه‌اش دست چو بر غارت جان بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.