پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود

فغان کز چشم او آخر فتادم از گناه خود

نمی‌دانم چرا برداشت از من سایهٔ رحمت

سهی سروی که دارد عالمی را رد پناه خود

کشد شمشیر و گوید سر مکش از من معاذالله

گدائی تا چه حد سرکش شود با پادشاه خود

میندیش از جزا هرچند فاشم کشته‌ای ای مه

که من خود هم اگر باشم نخواهم شد گواه خود

شب عید است و مه در ابر و مه جویندگان در غم

تو خود بر طرف با می برشکن طرف کلاه خود

به جرمی کاش پیشش متهم گردم که هر ساعت

به دست و پایش افتم معذرت خواه از گناه خود

چو من از دولت قرب ارچه دوری محتشم میرو

به این امید گاهی بر در امید گاه خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا
  2. شمارهٔ ۲۵۳دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود
  3. شمارهٔ ۲۵۴آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود
  4. شمارهٔ ۲۵۵باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود
  5. شمارهٔ ۲۵۶آن مه که صورتش ز مقابل نمی‌رود
  6. شمارهٔ ۲۵۷از بادهٔ لاله تو چو در ژاله می‌رود
  7. شمارهٔ ۲۵۸اگر شراب خوری صد جگر کباب شود
  8. شمارهٔ ۲۵۹پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.