پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود

یک شب ای ماه ز بیداد تو بیداد که بود

مردم از ذوق چودی تیغ کشیدی بر من

کامشب از درد درین کوی به فریاد که بود

دور از بزم تو ماندم که ز می‌شستم دست

ورنه آن کس که مرا توبه ز می داد که بود

تا به خاک رهم از کینه برابر کردی

آن که پا بر سرم از دست تو ننهاد که بود

بخت دور از تو چه می‌کرد به خواب اجلم

آن که ننمود درین واقعه ارشاد که بود

چون به ناشادی مردم ز تو شادان بودم

آن که ناشادی من دید و نشد شاد که بود

چون تو ماهی که نترسید ز آه من و داد

خرمن محتشم دلشده برباد که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸در شکار امروز صید آهوان او که بود
  2. شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
  3. شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
  4. شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
  5. شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا
  6. شمارهٔ ۲۵۳دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود
  7. شمارهٔ ۲۵۴آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود
  8. شمارهٔ ۲۵۵باز ما را جان به استقبال جانان می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.