پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود

نارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود

تشنه‌ای را کز تمنا عاقبت میسوختی

آب از بازیچه‌اش بر لب رسانیدن چه بود

خسته‌ای را کز جفا می‌کردی آخر قصد جان

در علاجش اول آن مقدار کوشیدن چه بود

گر دلت نشکفته بود از گریهٔ پردرد من

سر فرو بردن چو گل در جیب و خندیدن چه بود

گرنه مرگ من به کام دشمنان می‌خواستی

بهر قتلم با رقیب آن مصلحت دیدن چه بود

ور نبودت ننگ و عار از کشتن من بعد قتل

آن تاسف خوردن و انگشت خائیدن چه بود

محتشم ای گشته در عالم به دین‌داری عَلَم

بَعدِ چندین ساله زهد این بُت‌پرستیدن چه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود
  2. شمارهٔ ۲۴۸در شکار امروز صید آهوان او که بود
  3. شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
  4. شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
  5. شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
  6. شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا
  7. شمارهٔ ۲۵۳دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود
  8. شمارهٔ ۲۵۴آن که اشگم از پیش منزل به منزل می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.