پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود

همچو او شاهی به همچون من گدائی حیف بود

یاری آن نازنین کش بت پرستیدن سزاست

با چو من ناکس پرستی ناسزائی حیف بود

آشنائی‌های او کز الفت جان خوشتر است

با چو من بد الفتی نا آشنائی حیف بود

عهد مهر و شرط یاری کز وفا کرد آن نگار

با چو من بدعهد شرط و بی‌وفائی حیف بود

راست قولیهای او در ماجراهای نهان

با چو من کج بحث و کافر ماجرائی حیف بود

چون ز من جز بیوفائی سر نزد نسبت باو

بر سرم میزد اگر سنگ جفائی حیف بود

قصه کوته محتشم با چون تو کج خلق آدمی

آن چنان طوبی قدی حورا لقائی حیف بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
  2. شمارهٔ ۲۴۳گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود
  3. شمارهٔ ۲۴۴دی به شیرین‌عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود
  4. شمارهٔ ۲۴۵دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
  5. شمارهٔ ۲۴۶یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
  6. شمارهٔ ۲۴۷جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود
  7. شمارهٔ ۲۴۸در شکار امروز صید آهوان او که بود
  8. شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.