پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود

یک جرعه از وصال چشیدیم و بس نبود

شد درد دل فزون که به عیسی دمی چنان

دل خسته‌ای چنین دو نفس هم نفس نبود

بختم ز وصل یک دمه آن مرهمی که ساخت

تسکین ده جراحت چندین هوس نبود

ظل همای وصل که گسترده شد مرا

بر سر به قدر سایهٔ بال مگس نبود

بردی مرا به نقش وفا نقد جان ز دست

این دستبرد جان کسی حد کس نبود

در گرمی وصال تمامم بسوختی

این نیم لطف از تو مرا ملتمس نبود

گر پشت دست خویش گزد محتشم سزد

جز یک دمش به وصل تو چون دسترس نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴دی به شیرین‌عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود
  2. شمارهٔ ۲۴۵دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
  3. شمارهٔ ۲۴۶یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
  4. شمارهٔ ۲۴۷جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود
  5. شمارهٔ ۲۴۸در شکار امروز صید آهوان او که بود
  6. شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
  7. شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
  8. شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.