پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود

ور رود دل نیز یک دشمن همان گیرم نبود

گر دلم در سینه سوزان نباشد گو مباش

اخگری در گوشهٔ گلخن همان گیرم نبود

ز آفتاب هجر مغز استخوانم گو بریز

در چراغ مرده این روغن همان نگیرم نبود

ملک جانی کز خرابیها نمی‌ارزد به هیچ

گر فراق از من بگیرد من همان گیرم نبود

دیده گر خواهد شدن از گریه ویران کو بشو

در دل تاریک این روزن همان گیرم نبود

ناله از ضعف تنم گر برنیاید گو میا

در سرای سینه این شیون همان گیرم نبود

چون به تحریک تو می‌رانند ازین گلشن مرا

جا کنم در گلخن این گلشن هما نگیرم نبود

بود نافرمان دلی با من همان گیرم نزیست

بود بی سامان سری بر تن همان گیرم نبود

گفتم از عشقت به زاری محتشم دامن کیشد

گفت یک رسوای تر دامن همان گیرم نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
  2. شمارهٔ ۲۴۶یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
  3. شمارهٔ ۲۴۷جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بود
  4. شمارهٔ ۲۴۸در شکار امروز صید آهوان او که بود
  5. شمارهٔ ۲۴۹بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
  6. شمارهٔ ۲۵۰سیه چشمی که شادم داشت گاهی از نگاه خود
  7. شمارهٔ ۲۵۱ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود
  8. شمارهٔ ۲۵۲اول منزل عشقست بیابان فنا
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.