پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند

بیاید کاشکی در روزن چشم منت بیند

سمن را رعشه درتابد که از باد سحرگاهی

براندام چو گل لرزیدن پیراهنت بیند

در آغوش خیالت جذبه‌ای می‌خواهد این مخمور

که چون آید به خود دست خود اندر گردنت بیند

به میزان نظر سنجد گرانیهای حسنت را

کسی کاندر خرام آرام چابک توسنت بیند

شناسای عیار قلب شاهی ای شهنشه کو

که توسن راندن و شاهانه ترکش بستنت بیند

تو آن شمعی که در هر محفلی کافروزدت دوران

ز آه حاضران صد شعله در پیرامنت بیند

رود بر باد گر کشت حیات محتشم زان مه

که گرد خوشه چینت را به گرد خرمنت بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
  2. شمارهٔ ۲۳۷دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
  3. شمارهٔ ۲۳۸همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
  4. شمارهٔ ۲۳۹دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
  5. شمارهٔ ۲۴۰گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود
  6. شمارهٔ ۲۴۱مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود
  7. شمارهٔ ۲۴۲دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
  8. شمارهٔ ۲۴۳گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.