پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود

چیزی که در حساب نبود آفتاب بود

صد عشوه کرد لیک مرا زان میانه کشت

نازی که در میانهٔ لطف و عتاب بود

از دام غیر جسته ز پر کارئی که داشت

می‌آمد آرمیده و در اضطراب بود

در انتظار دردم بسمل شدم هلاک

با آن که در هلاک من او را شتاب بود

تا در اسیر خانه آن زلف بود غیر

من در شکنجه بودم و او در عذاب بود

در صد کتاب یک سخن از سر عشق نیست

گفتیم یک سخن که در آن صد کتاب بود

امشب کسی نماند که لطفی ندید ازو

جز محتشم که دیدهٔ بختش به خواب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
  2. شمارهٔ ۲۴۰گنج وصل او به چون من بی‌وفائی حیف بود
  3. شمارهٔ ۲۴۱مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود
  4. شمارهٔ ۲۴۲دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
  5. شمارهٔ ۲۴۳گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود
  6. شمارهٔ ۲۴۴دی به شیرین‌عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود
  7. شمارهٔ ۲۴۵دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود
  8. شمارهٔ ۲۴۶یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.