پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند

صد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند

از کشتگان شهری پر و خلق از پی قاتل دوان

با نرگس فتان بگو تا غمزه را پنهان کند

اشک من از خواب سکون بیدار و مردم بی خبر

این سیل اگر آید چنین صدخانه را ویران کند

ماهی نهد دل بر خطر مرغ هوا یابد ضرر

آن دم که اشک و آه من در بحر و بر طوفان کند

گر مژدهٔ کشتن دهی زندانیان عشق را

صد یوسف از مصر طرب آهنگ این زندان کند

زین‌سان که من در عاشقی دارم حیات از درد او

میرم اگر عیسی دمی درد مرا درمان کند

گردد کمال حسن و عشق آن دم عیان بر منکران

کورا بهار خط رسد ما را جنون طغیان کند

ای پرده‌دار از پیش او یک سو نشین بهر خدا

تا عرض حال خود گدا در حضرت سلطان کند

دشتی که سازد محتشم گرم از سموم آه خود

گر باد بر وی بگذرد صد خضر را بی‌جان کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  2. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  3. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  4. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  5. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  6. شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
  7. شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
  8. شمارهٔ ۲۳۵دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.