پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند

بهانه جوی من از من جداییی نکند

ز دادخواه پرست آن گذر عجب کامروز

برون نیاید و تیغ آزماییی نکند

چه دلخوشی بودم زان مسیح دم که مرا

هلاک بیند و معجز نماییی نکند

برش ادا نکنم مدعای خود هرگز

که مدعی ز حسد بد اداییی نکند

زمان وصل حبیب از پی هلاک رقیب

خوش است عمر اگر بی وفائیی نکند

نشان دهم به سگش غایبانه مردم را

که با رقیب به سهو آشنائیی نکند

چنین که گشته ز می ذوق بخش ساقی دور

عجب که محتشم از وی گداییی نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  2. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  3. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  4. شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
  5. شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
  6. شمارهٔ ۲۳۵دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
  7. شمارهٔ ۲۳۶امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
  8. شمارهٔ ۲۳۷دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.