پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند

آن چه تو دوست میکنی دشمن کس نمی‌کند

از سخن حریف سوز آن چه تو آتشین زبان

با من خسته میکنی شعله به خس نمی‌کند

راحله از درت روان کردم و این دل طپان

می‌کند امشب از فغان آن چه جرس نمی‌کند

از خم زلف بعد ازین جا منما به مرغ دل

مرغ قفس شکن دگر میل قفس نمی‌کند

مرغ دلی که می‌جهد خاصه ز دام حیله‌ای

دانه اگر ز در بود باز هوس نمی‌کند

محتشم از کمند شد خسته چنان که چون توئی

می‌رود از قفا و او روی به پس نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  2. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  3. شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
  4. شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
  5. شمارهٔ ۲۳۵دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
  6. شمارهٔ ۲۳۶امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
  7. شمارهٔ ۲۳۷دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
  8. شمارهٔ ۲۳۸همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.