پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند

دوستان بی موجبی با دوستداران این کنند

در ره رخشت فتادم خاک من دادی به باد

شهسواران در روش با خاکساران این کنند

مرهم از تیر تو جستم زخم بیدادم زدی

دلنوازان جان من با دل فکاران این کنند

خواستم تسکین سپند آتشت کردی مرا

ای قرار جان و دل با بی قراران این کنند

رو به شهر وصل کردم تا عدم راندی مرا

آخر ای مه با غریبان شهریاران این کنند

من غمت خوردم تو بر رغمم شدی غمخوار غیر

با حریفان غم خود غمگساران این کنند

محتشم در جان سپاری بود و خونش ریختی

ای هزارت جان فدا با جان سپاران این کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  2. شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
  3. شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
  4. شمارهٔ ۲۳۵دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
  5. شمارهٔ ۲۳۶امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
  6. شمارهٔ ۲۳۷دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بود
  7. شمارهٔ ۲۳۸همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
  8. شمارهٔ ۲۳۹دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.