پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند

که درو غیر غنیمانه نگاهی نکند

آن چه با خرمن جانم بنگاهی کردی

برق هرچند بکوشد به گیاهی نکند

عشق تاراج گرت یک تنه با هر دو جهان

کرد کاری که به یک کلبه سپاهی نکند

شدم از سنگدلیهای تو خورسند به این

که کسی در دلت از وسوسه راهی نکند

منعم از ناله رسد پند دهی را که شود

هدف تیر نگاه تو و آهی نکند

من گرفتم که نِگَه در تو گناه است ای بت

بنده این حوصله دارد که گناهی نکند

دیدم آن زلف و تغافل زدم آهم برخاست

نتوانست که تعظیم سیاهی نکند

آن چه با کوه شکیبم رخ تابان تو کرد

شعلهٔ آتش سوزنده به کاهی نکند

محتشم این همه از گریه نگردد رسوا

که تواند کند گاهی و گاهی نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  2. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  3. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  4. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  5. شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
  6. شمارهٔ ۲۳۴ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیند
  7. شمارهٔ ۲۳۵دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
  8. شمارهٔ ۲۳۶امشب که چشم مست تو در مهد خواب بود
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.