پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند

شاه ملک افسر گدای ملک سر می‌افکند

آفتاب از پرده پیش از صبح می‌آید برون

چون سحرگه باد از آن رخ پرده بر می‌افکند

سایه می‌افکند مرغی بر سر مجنون و من

وادی دارم که آنجا مرغ پر می‌افکند

چون گریزد از بلا عاشق که آن ابرو کمان

ناوک مژگان به دلها بی‌خبر می‌افکند

سایه از لطف تن پاکش نمی‌افتد به خاک

جامه چون آن نازنین پیکر ز بر می‌افکند

وه که هرچند آن مهم نزدیک می‌خواهد به لطف

بختم از بی‌طالعی ها دورتر می‌افکند

هرگه آن مه بر ذقن می‌افکند چوگان زلف

محتشم در پای او چون گوی سر می‌افکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
  2. شمارهٔ ۲۲۷عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
  3. شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  4. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  5. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  6. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  7. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
  8. شمارهٔ ۲۳۳رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.