پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند

از لن‌ترانی حسن هم آوازه در طور افکند

یارب چه با دلها کند محجوب خورشیدی که او

در پیکر کوه اضطراب از ذره‌ای نور افکند

چون بی خطر باشد کسی از شهسوار عشق وی

کو بر فرس ننهاده زین در عالمی شور افکند

بی شک رساند تیر خود آن گل رخ زرین کمال

گر در شب از یک روزه ره در دیدهٔ مور افکند

خوش بود گر از دل رسد حرف اناالحق بر زبان

غیرت به جرم کشف را ز آتش به منصور افکند

با ساقی ار نبود نهان کیفیت دیگر چه سان

آتش درین افسردگان از آب انگور افکند

بهر چه سر عشق را با بی‌بصر گوید کسی

بیهوده کس دارو چرا در دیده کور افکند

هرسو چراغی محتشم افروزد از رخسارها

یک شمع چون در انجمن پرتو به جمهور افکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
  2. شمارهٔ ۲۲۶چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
  3. شمارهٔ ۲۲۷عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
  4. شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  5. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  6. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  7. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
  8. شمارهٔ ۲۳۲دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.