پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند

دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند

می‌رود سرخوش و من بر سر آتش که چه وقت

مست باز آید و غوغا کند و درشکند

دست ز احباب ندارد چو کشد خنجز ناز

مگرش دست شود رنجه و خنجر شکند

سگ آن مست غرورم که نگه داند راه

شحنه را بر سر بازار اگر سر شکند

زده‌ام دوش به جرات در قصری کانجا

حاجب از جرم سجودی سر قیصر شکند

مو بر اندام شود راست مه یک شبه را

افتاب من اگر طرف کله برشکند

محتشم باده ده از خون منش کان خونخوار

نیست مستی که خمار از می دیگر شکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
  2. شمارهٔ ۲۲۵خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
  3. شمارهٔ ۲۲۶چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
  4. شمارهٔ ۲۲۷عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
  5. شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  6. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  7. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
  8. شمارهٔ ۲۳۱آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.