پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

گر بر من آرمیده سمندش گذر کند

او صد هزار تندی ازین رهگذر کند

زان لعل اگر دهد همه دشنام آن نگار

صد بار از مضایقه خونم جگر کند

چشمش چو کار من به نخستین نگاه ساخت

نگذاشت غمزه‌اش که نگاه دگر کند

دی گرمیش به غیر نه از روی قهر بود

افروخت آتشی که مرا گرمتر کند

پیکان او ز سینه من می‌کشد طبیب

کو باده اجل که مرا بی خبر کند

آواره‌ای کجاست که در کوی عاشقی

با خاک ره نشیند و با ما به سر کند

گر جان کشی به کین ز تن محتشم برون

باور مکن که مهر تو از دل به در کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
  2. شمارهٔ ۲۲۴هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
  3. شمارهٔ ۲۲۵خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
  4. شمارهٔ ۲۲۶چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
  5. شمارهٔ ۲۲۷عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
  6. شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  7. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
  8. شمارهٔ ۲۳۰آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.