پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

بلا به من که ندارم غم بقا چکند

کسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند

نشانده بر سر من بهر قتل خلقی را

من ایستاده که آن شوخ بی‌وفا چکند

به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آب

میان آتش و آبیم تا خدا چکند

کشی به جورم و گوئی که خونبهای تو چیست

شهید خنجر تو با جان مبتلا چکند

به دست عشق تو دادم دل و نمی‌دانم

که داغ هجر تو با جان مبتلا چکند

چو آشنای تو شد دل ز من برید آری

تو را کسی که به دست آورد مرا چکند

دوای عشق تو صبر است و محتشم را نیست

تو خود بگو که به این درد بی دوا چکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند
  2. شمارهٔ ۲۲۳چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
  3. شمارهٔ ۲۲۴هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند
  4. شمارهٔ ۲۲۵خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
  5. شمارهٔ ۲۲۶چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
  6. شمارهٔ ۲۲۷عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند
  7. شمارهٔ ۲۲۸عجب که دولت من بی‌بقائیی نکند
  8. شمارهٔ ۲۲۹لعل تو در شکست من زمزمه بس نمی‌کند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.