پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد

ماند تن از شعف و جان از ذوق استقبال کرد

ترک ما ناکرده از بهر سفر پا در رکاب

ترکتاز لشگر هجران مرا پامال کرد

اول از اهمال دوران در توقف بود کار

لیک آخر کار خود بخت سریع اقبال کرد

بی گمان دولت به میدان رخش سرعت می‌جهاند

در جنیبت بردنش هرچند دور اهمال کرد

آتش ما را چو مرغ نامه‌آور ساخت تیز

مرغ غم را بر سر ما بی‌پر و بی‌بال کرد

آن چنان حالم دگرگون شد که جان دادم به باد

زان نوید بیگمانم چون صبا خوشحال کرد

بر زبان محتشم صد شکوه بود از هجر تو

مژدهٔ وصلت ز بس خوشحالی او را لال کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
  2. شمارهٔ ۱۸۴جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
  3. شمارهٔ ۱۸۵که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۶دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
  5. شمارهٔ ۱۸۷بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد
  6. شمارهٔ ۱۸۸اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
  7. شمارهٔ ۱۸۹اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
  8. شمارهٔ ۱۹۰چو ممکن نیست کان مه پاسبان محفلم سازد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.