پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد

چون مجمرم از کاسهٔ سر دود برآورد

از داغ جنون من مجنون خبری داشت

هر لاله که سر از سرخاکم به درآورد

شیرین قدری رخش وفا راند که فرهاد

با کوه غمش دست به جان در کمر آورد

در بادیه سیل مژه‌ام خار دمایند

تا ناقهٔ او بر من مسکین گذر آورد

هرچند فلک طرح جفا بیشتر انداخت

در وادی عشق تو مرا بیشتر آورد

امید که از شاخ وصالت نخورد بر

ای نخل مراد آن که مرا از تو برآورد

بر محتشم از چشم خوشت چون نظر افتاد

خوش حوصله‌ای داشت که تاب نظر آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
  2. شمارهٔ ۱۸۹اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
  3. شمارهٔ ۱۹۰چو ممکن نیست کان مه پاسبان محفلم سازد
  4. شمارهٔ ۱۹۱چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
  5. شمارهٔ ۱۹۲خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
  6. شمارهٔ ۱۹۳چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
  7. شمارهٔ ۱۹۴چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
  8. شمارهٔ ۱۹۵به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.