پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد

که چون خیزم ز جا سیلابم از دامان فرو ریزد

پذیرد طرح کاخ عشرتم دوران مگر روزی

کز آهم این نیلوفری ایوان فرو ریزد

نیامد آن سوار کج کله در مجلس رندان

که مغز استخوانم در تب هجران فرو ریزد

به سرعت بگذرد هر تیرش آخر از دل گرمم

ازو چون قطره آب آهنین پیکان فرو ریزد

به نخلی بسته‌ام دل کز هوائی گر کند جنبش

به جای میوه از هر شاخ وی صد جان فرو ریزد

خموشی محتشم اما سخن سر می‌زند کلکت

به آن گرمی که آتش از دل ثعبان فرو ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
  2. شمارهٔ ۱۹۷زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
  3. شمارهٔ ۱۹۸گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
  4. شمارهٔ ۱۹۹ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
  5. شمارهٔ ۲۰۰به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
  6. شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  7. شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
  8. شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.