پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد

نهان با من به خشم و آشکارا در سخن باشد

چو با جمعی دچارم کرد از من صد سخن پرسد

چو تنها بیندم مهر سکوتش بر دهن باشد

بتابد روی از من گر مرا در خلوتی بیند

کند روی سخن در من اگر در انجمن باشد

بهر مجلس که باشد چون من آیم او رود بیرون

که ترسد محرمی در بند صلح انگیختن باشد

به محفلها دلم لرزد ز صلح انگیزی مردم

که ترسم آن پری را حمل بر تحریک من باشد

چو بوی آشتی در مجلس آید ترک آن مجلس

مرا لازم ز بیم خوی آن گل پیرهن باشد

ز دهشت محتشم ترسم که دست از پای نشناسی

اگر روزی نصیبت صلح آن پیمان شکن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  2. شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
  3. شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
  4. شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
  5. شمارهٔ ۲۰۵دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
  6. شمارهٔ ۲۰۶چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
  7. شمارهٔ ۲۰۷کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
  8. شمارهٔ ۲۰۸دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.