پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد

خستهٔ من نیم جانی داشت احوالش چه شد

هیچ می‌پرسی که مرغی کز دیاری گاه گاه

می‌رسید و نامه‌ای می‌بود بربالش چه شد

هیچ کلک فکر می‌رانی بر این کان خسته را

جان نالان خود برآمد جسم چون نالش چه شد

در ضمیرت هیچ می‌گردد که پار افتاده‌ای

مرغ روحش گرد من می‌گشت امسالش چه شد

پیش چشمت هیچ می‌گردد که در دشت خیال

آهوی من بود مجنونی به دنبالش چه شد

پیش دستت چاکری استاده بد آخر ببین

مرگ افکندش ز پا غم کرد پامالش چه شد

ملک عیش محتشم یا رب چرا شد سرنگون

گشت بختش واژگون برگشت اقبالش چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
  2. شمارهٔ ۲۰۵دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
  3. شمارهٔ ۲۰۶چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
  4. شمارهٔ ۲۰۷کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
  5. شمارهٔ ۲۰۸دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
  6. شمارهٔ ۲۰۹گه رفتن آن پری‌رو به وداع ما نیامد
  7. شمارهٔ ۲۱۰زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند
  8. شمارهٔ ۲۱۱یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.