پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

گه رفتن آن پری‌رو به وداع ما نیامد

شه حسن بود آری به در گدا نیامد

چو شنیدم از رقیبان خبر عزیمت او

دلم آن چنان ز جا شد که دگر به جا نیامد

چو ز مهر دستانم به سر آمدند کس را

ز خراب حالی من به زبان دعا نیامد

خبر من پریشان ببر ای صبا به آن مه

پس از آن بگو که مسکین ز پی‌ات چرا نیامد

ز قدم شکستگی بود و فتادگی که قاصد

به تو بی‌وفا فرستاد و خود از قفا نیامد

من خسته چون ز حیرت ندرم چو گل گریبان

که رسولی از تو سویم به جز از صبا نیامد

ز کجا شد آن صنم را سفر آرزو که هرگز

ز زمانه محتشم را به سر این بلا نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند
  2. شمارهٔ ۲۱۲ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند
  3. شمارهٔ ۲۱۳بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند
  4. شمارهٔ ۲۱۴یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
  5. شمارهٔ ۲۱۵یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند
  6. شمارهٔ ۲۱۶دی همایون خبری مژده دهانم دادند
  7. شمارهٔ ۲۱۷عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
  8. شمارهٔ ۲۱۸حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.