پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند

دایم گل رعنایی بر بار نمی‌ماند

مگذار که نا اهلان چینند گل رویت

کز نار چو گل چینند جز خار نمی‌ماند

می گرچه کمست امشب گر یار شود ساقی

از مجلسیان یک تن هوشیار نمی‌ماند

که مه به تو می‌ماند خوئی که کنون داری

فرداست که در کویت دیار نمی‌ماند

ای دم به دم از چشمت آثار ستم پیدا

تا می‌نگری از ما آثار نمی‌ماند

بیمار تو را هر بار در تن نفسی می‌ماند

پاس نفسش میدار کاین یار نمی‌ماند

چون محتشم از وصفت خاموش نمی‌مانم

تا تیغ زبان من از کار نمی‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
  2. شمارهٔ ۲۱۵یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند
  3. شمارهٔ ۲۱۶دی همایون خبری مژده دهانم دادند
  4. شمارهٔ ۲۱۷عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
  5. شمارهٔ ۲۱۸حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
  6. شمارهٔ ۲۱۹گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
  7. شمارهٔ ۲۲۰بلا به من که ندارم غم بقا چکند
  8. شمارهٔ ۲۲۱گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.