پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

یار بیدردی غیر و غم ما می‌داند

می‌کند گرچه تغافل همه را می‌داند

آفتابیست که دارد ز دل ذره خبر

پادشاهیست که احوال گدا می‌داند

گر بسازم به جفا لیک چه سازم با این

که جفا می‌کند آن شوخ و وفا می‌داند

ای طبیب ار تو دوائی نکنی درد مرا

آن که این در به من داد دوا می‌داند

همه شب دست در آغوش خیالت دارم

کوری آن که مرا از تو جدا می‌داند

روز و شب مهر تو می‌ورزم و این راز نهان

کس ندانست به غیر از تو خدا می‌داند

محتشم کز ملک و حور و پری مستغنی است

خویشتن را سگ آن حور لقا می‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند
  2. شمارهٔ ۲۱۴یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
  3. شمارهٔ ۲۱۵یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند
  4. شمارهٔ ۲۱۶دی همایون خبری مژده دهانم دادند
  5. شمارهٔ ۲۱۷عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
  6. شمارهٔ ۲۱۸حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
  7. شمارهٔ ۲۱۹گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
  8. شمارهٔ ۲۲۰بلا به من که ندارم غم بقا چکند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.