پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند

گیسو به پشت گرمی آن گردن بلند

شمشیر قاطع اجل است آلت نجات

آنجا که گردن دل من مانده در کمند

صد اختراع می‌کند از جلوه‌های خاص

قد بلندش از حرکت کردن سمند

از اضطراب درد تو بر بستر هلاک

افتاده‌ام چنان که در آتش فتد سپند

من ناصبور و طبع تو بسیار دیر انس

من ناتوان و عشق تو بسیار زوردمند

قارون نیم که از تو توانم خرید بوس

دشنام را که کرده‌ای ارزان بگو به چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند
  2. شمارهٔ ۲۱۳بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته‌اند
  3. شمارهٔ ۲۱۴یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
  4. شمارهٔ ۲۱۵یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند
  5. شمارهٔ ۲۱۶دی همایون خبری مژده دهانم دادند
  6. شمارهٔ ۲۱۷عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازند
  7. شمارهٔ ۲۱۸حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زند
  8. شمارهٔ ۲۱۹گر از جمال جهانتاب او نقاب کشند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.